تبليغاتX
نگار عشق

 

زندگی قصر دل انگيز خيال ... زندگی زمزمه گرم جهان ... زندگی بوی دلاويز وصال ... زندگی آينه پاک زمان ... درنگاه گل سرسبز وجود ... در دل شادی و شور  ... در سراپرده ايی از بود و نبود ... زندگي رسم خوش عاطفه هاست ... گردش چرخ حيات ... تپش قلب زمين ... انعکاس گل نوراني مهر ... بر بلنداي تن آينه ها ... زندگي خنده زيبای اميد ... برشب تيره يأس ... تابش نور خدا  ... بر دل مرده خاک ... زندگی سنبل عشق ...  زندگی شادی و شوق  ... زندگی يکسره پيوند و صفاست ... زندگی زيباست

سالی که گذشت

 

به نام خداوند جان آفرین

دوستان مهربان همراهان همدل سلام

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد ///  بولعجب من عاشق این هر دو ضد

سال هشتاد و شش را در حالی آغاز کردم که در انبوهی از درد ها و رنج هایی به جا مانده از پایان سال قبل، غرق شده بودم. دیگر از حرف ها و پندها چیزی جز یک مشت واژه بی اساس نمی شنیدم. با خودم می اندیشیدم که این ها چه می دانند؛ زخم های من چقدر عمیق است و چه دردی را در سکوتم به بار می کشم و این ثانیه ها در حرکت کند خود چگونه عذابم می دهند. با این که می دانستم در آزمونی تازه قرار گرفته ام، اما شانه های نحیفم از بار این آزمون آشکارا خم شده بود. چشمانم بی اذن دلم می باریدند و دلم با آن همه تجربه های تلخ این یکی را تاب نمی آورد، اما وقتی در حصار سیاهی افتادم، وقتی راه ها را بسته یافتم، وقتی درمان دردم را در همنوایی و هم صحبتی با خودش یافتم، مثل همیشه با شرمندگی رفتم به در خانه اش خودش گفته بود، هر وقت خواستی بیا این در به رویت باز است و من چون همیشه گستاخانه و طلبکارانه رفتم تا دردهایم را فریاد بزنم. رفتم تا از ناگفته هایم بگویم. غافل که او خود دانای عالم است با خشم رفتم اما سکوت و مهربانیش آرامم کرد. وقتی همه حرف هایم را شنید، احساس کردم از درون تهی شده ام. احساس کردم باز هم عجله کردم باز هم شرمنده لطفش شدم. باز هم چه زود قافیه زندگیم را باختم و اینگونه در نیمه سال اوضاع رفته رفته بهتر شد. دانستم روزهایم بی آزمون به سر نمی رود. حواسم هست جایی هست که اگر گاه و بیگاه دل تنگ شدم؛می توانم بروم. کسی هست که بی منت حرفم را می شنود و در سکوتش دلداریم می دهد و همواره خطاهایم را بر من می بخشد و آبرویم را حفظ می کند...

خدا را شکر که این بزرگ ترین نعمت را دارم و اکنون که در ثانیه های پایانی این سال قرار گرفته ام بهترین لحظات برایم رقم خورده ؛ سالی که احساس می کنم بزرگ تر شده ام ، نمی دانم به کدامین دلیل ناشناخته به او نزدیک تر شده ام و او مهربان مهربانان مرا به سوی خود می خواند. لطفش را به وضوح می بینم . دوستان بیشتری یافته ام و مهربانیشان بیشتر و به آینده امیدوارتراز همیشه هستم. دانسته ام این افکار ما هستند که آینده را می سازند. نمی شود در بند اما ها و اگرها ماند باید قدم بر داشت و همه چیز را در هاله ایی از نور دید. آنوقت دیگر دردها درناک نیستند. دیگر از عذاب می رهیم  و هر چه زیباتر تصور کنیم زیبا تر هم خواهیم دید. ادعا نمی کنم کامل شده ام و یقین دارم هنوز به الف زندگی هم دست پیدا نکرده ام اما ایستادن را و بیدار بودن را تمرین می کنم واو دانای دانایان خودش خوب می داند که آرزویی جز خوشبختی دوستانش را ندارم و می داند که چقدر دوستش دارم و از این که احساس می کنم دوستم دارد؛ چقدر خشنودم. دوستان خوبم دعا کنید که الفبای خوب بودن را خوب زیستن و خوب ماندن را یاد بگیرم. و هیچ گاه از هیچ چیز و هیچ کس نا امید نشوم.....

سال خوبی را برای تک تک شما خوبان آرزو می کنم و امیدوارم سال جدید سالی سرشار از خیر و برکت برای همه شما عزیزانم باشد. عاشق باشید و خوشدل

 

 

 

 


نوشته شده توسط پرند در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 | موضوع:
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
درباره وبلاگ
دوستی با مردم دانا چو زرین کاسه است
نشکند ور بشکند باید نگاهش داشتن

دوستی با مردم نادان سفالین کاسه است
بشکند ور نشکند باید به دور انداختن
آرشيو مطالب
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آرشيو پيوندهاي روزانه
 موسیقی

  

 

امکانات وبلاک