تبليغاتX
نگار عشق

 

زندگی قصر دل انگيز خيال ... زندگی زمزمه گرم جهان ... زندگی بوی دلاويز وصال ... زندگی آينه پاک زمان ... درنگاه گل سرسبز وجود ... در دل شادی و شور  ... در سراپرده ايی از بود و نبود ... زندگي رسم خوش عاطفه هاست ... گردش چرخ حيات ... تپش قلب زمين ... انعکاس گل نوراني مهر ... بر بلنداي تن آينه ها ... زندگي خنده زيبای اميد ... برشب تيره يأس ... تابش نور خدا  ... بر دل مرده خاک ... زندگی سنبل عشق ...  زندگی شادی و شوق  ... زندگی يکسره پيوند و صفاست ... زندگی زيباست

اینجا

 

به نام خدا

دوستان مهربان همراهان همدل سلام

اینجا عشق را بهایی نیست. اینجا هوس های را در زرورق واژه های زیبا می پیچند و به نام عشق عرضه می دارند. اینجا دوست داشتن ها فروشی ست. اینجا مردمش کور مادر زادند. اینجا آب هایش بوی تعفن می دهد، آسمانش سربی رنگ است و خورشیدش از جنس نئون و فلورانس های رنگی، مهتابش بی رمق است و بی نور و زمینش صفحه ایی شفاف و فریبنده و چون مرداب بی اختیار می بلعد. قدم که به درونش می گذاری تا گردن فرو می روی و هر روز که می گذرد، بیرون آمدن سخت تر می شود. دلت را به همه نورها و حرف ها و فریب ها خوش می کنی و در ناباوری تکرارشان می کنی.  بعد دلت چاک چاک می شود از تیرهای واژه ایی و هر روز دشنه ایی تیز تا دسته در باورهایت فرو می رود. گیج می شوی؛ اما دل نمی کنی. خسته می شوی؛ اما رها نمی کنی. کفش هایی از جنس گریز می پوشی؛ اما خودت را دور می زنی. در آخر بی آن که فکر کنی تو هم می شوی یکی از همان ها که پیش از تو آمده بودند. چنان از واقعیت دروغ می بافی که خودت هم باورت می شود. بعد دیگر راست گفتن از یادت می رود. دلت را با بند مکر وصله و پینه می زنی. دیگر عشق را فراموش می کنی. تا کجا باید رفت؟ تا کجا؟؟؟ اینجا هم می شود مقدس باشد مثل هر مکان مقدس دیگر. می شود با وضو وارد شد. می شود آسمانش به همان رنگ زیبای خدا باشد. می شود خورشیدش بتابد بی هیچ نور مصنوعی. می شود دل را به همان شفافیت نگاه داشت. می شود عشق را در واژه های زیبای حقیقی اش نگاه داشت. می شود بود، ماند و زندگی کرد. بی هیچ رنگی، بی هیچ نیرنگی، بی هیچ ادعایی. ساده، پاک، صمیمی. می شود هر پنجره را باز کرد و سهمی از حقیقت را به آن هدیه داد. صداقت داشتن و بی ریا بودن آسان تر از مکر و نیرنگ است. اما یاد گرفته ایم ذهنمان را در سختی ها گیر بیندازیم و زمانمان را در پیچ و خم های روزگار به بیراه ببریم. از گم شدن بی پیدا شدن لذت می بریم. از شکوه کردن، از نالیدن، از غصه ایی پنهانی داشتن، از رنج، از درد، از هر چیزی که آرامشمان را بگیرد؛ لذت می بریم. نمی دانم! گیج شده ام! در ناباوری هایم گیر افتاده ام! حیران مانده ام! که آنچه می گویم و می اندیشم می تواند؛ درست باشد یا نه! می تواند واقعی باشد یا نه! نمی دانم!؟ شاید به بیراهه رفته ام؟! شاید خواب می بینم و در خواب می نویسم؟! کسی مرا بیدار کند. کسی به من بگوید که این دنیای سیاه کمی هم زیباست. کمی هم قابل اعتماد. کمی هم شفاف و آدم هایش صادق. باید بار دیگر چشم هایم را در این دنیا باز کنم. باید این بار تیر نگاهم را به دورترها پرتاب کنم. باید از نو به چیزهایی نگاه کنم که در گذشته از دیدم پنهان مانده است. خوب ها را هم ببینم و کمی منصف تر قضاوت کنم من در همین دنیا توانسته ام به چیزهای با ارزشی دست پیدا کنم. توانسته ام کمی خودم را که سال ها گم شده بود، پیدا کنم. به اندازه دلم خدا را ببینم و با او صادقانه حرف بزنم و او به اندازه یک واژه جوابم را داد. یک واژه که هستی را معنا می کرد. همان واژه ایی که دوستی را هجی کرد. همان واژه ایی که دلم از شنیدنش نرم شد . و به لطف همین یک واژه توانسته ام بهترین دوستان را داشته باشم و امروز اگر دلم در برابر همه تلاطم ها کشتی اش را آرام می راند از قدرت همان یک واژه است. نه! من بی انصاف نیستم. باید بگویم که اینجا با همه ی ظاهر زشتش با همه طرح های ناموزونش بد نبوده است. گاهی وقت ها می شود در لابه لای همین نامردمانی ها مردم را شناخت. می شود در لفافه مکر حقیقت را پیدا کرد. می شود از بطن دروغ راست را فهمید. پس اینطور می شود؛ امیدوار شد که اتفاق هایی در شرف وقوع هست و می شود امیدوار شد که می توانی؛ هنوز هم بزرگ شوی. می توانی بر خلاف موج، برخلاف جریان این زندگی مصنوعی به جلو بروی مثل همان هایی که می بینی و موفق هم هستند و دل را به صاحبش بسپاری و اجازه ندهی عقل بخوابد. باید دل و عقل همسو و با هم در این جریان شنا کنند. گاهی مجادله کنند. گاهی غوطه ور شوند گاهی آرام و آسوده همچنان به جلو روند می شود...  می شود....   

 

 

   

 


نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه سوم بهمن 1386 | موضوع:
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
درباره وبلاگ
دوستی با مردم دانا چو زرین کاسه است
نشکند ور بشکند باید نگاهش داشتن

دوستی با مردم نادان سفالین کاسه است
بشکند ور نشکند باید به دور انداختن
آرشيو مطالب
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آرشيو پيوندهاي روزانه
 موسیقی

  

 

امکانات وبلاک