تبليغاتX
نگار عشق

 

زندگی قصر دل انگيز خيال ... زندگی زمزمه گرم جهان ... زندگی بوی دلاويز وصال ... زندگی آينه پاک زمان ... درنگاه گل سرسبز وجود ... در دل شادی و شور  ... در سراپرده ايی از بود و نبود ... زندگي رسم خوش عاطفه هاست ... گردش چرخ حيات ... تپش قلب زمين ... انعکاس گل نوراني مهر ... بر بلنداي تن آينه ها ... زندگي خنده زيبای اميد ... برشب تيره يأس ... تابش نور خدا  ... بر دل مرده خاک ... زندگی سنبل عشق ...  زندگی شادی و شوق  ... زندگی يکسره پيوند و صفاست ... زندگی زيباست

عرفه روز شناخت و نیایش
 

به نام خدا

 

دوستان مهربان و همراهان همدل سلام

 

هر سال كه مي‌آيد در انتظار لحظات ناب روزها را مي‌شماريم. شنيده‌ايم در اين چرخه روزگار بعضي روزها درخشان‌تر هستند و بعضي شب‌هايش حضور ملائك بر زمين آزادتر مي‌شود. فكرش را كه مي‌كنم خداي من دريچه‌هاي آسمان گشوده مي‌شود و فرشته‌ها تسبيح‌گوي به زمين مي‌آيند. چه عظمتي!!!

اما وقتي به خودم مي‌آيم، شرمنده مي‌شوم، حقيقتش را بخواهيد اصلاً دلم نمي‌خواهد فرشته‌ها زمين ما را ببينند و بعد بگويند: "ما مي‌دانستيم انسان نسيان‌گر است. مي‌دانستيم خون‌ريز است. مي‌دانستيم دغل‌كار است و ريا مي‌كند و بر هر چيز جز خدا سجده خواهد كرد." و بعد ابليس قيافه‌اي حق به جانب بگيرد و بگويد: "بله! حق با من بود كه سجده‌اش نكردم..."

سرم گيچ مي‌رود. حالم از اين همه عيب‌جويي بد مي‌شود... داشتم از روزها و شب‌هاي خوب خدا مي‌گفتم كه به اين جا رسيدم. حال مي‌فهمم چرا خدا در طول سال روزها و شب‌هايي خاص قرار داده تا شايد در اين ساعات مقدس ته مانده‌خوبي‌هايمان، ته مانده وجدان به خواب رفته‌مان، آخرين اميدهايمان ما را به خود آورد و با دستان تهي به سويش روانه شويم و عاجزانه بخواهيم كه فرصتي دوباره دهد تا باز گرديم و جبران مافات كنيم و از نو زنده شويم و جان بگيريم.

يكي از اين شب‌هاي مقدس شب قدر است. شبي كه بايد قدر خود را شناخت كه چطور شد كه خلعت خليفة‌الهي به تن كرديم و جانشين خدا بر زمين شديم و از كجا تا به كجا رفتيم و آن وقت بخواهيم كه بيدار شويم. شب قدرمان روز بيداريمان شود و دوباره متولد شويم و از نو حكمت جانشيني را درك كنيم و بشويم آن كه خدا مي‌خواسته با فكري تازه، با هدفي نو و با ايمان بگوييم كه دوباره مي‌رويم، مي‌بالم و بر مي‌دهم.

اما اگر شب قدرمان را قدر ندانستيم و ناغافل از دستمان رفت و با مانديم از قافله كمال، روز عرفه در پيش است، روزي كه حجاج در صحراي عرفه با فرياد دل خدا خدا مي‌كنند تا بيابندش... روز عرفه روز شناخت است. شناخت آنچه مي‌دانستيم و فراموش كرديم. شناخت آن عهد و پيمان كه بستيم و شكستيم. شناخت آن روز كه قسم خورديم و كمر به خدمت خدا ببنديم و طوق بندگيش را بر گردن آويختيم... اما چه شد آن همه قول و قرار؟!! چه شد كه عناد كرديم و گردنكش شديم و شعار منيت سر داديم. به كدامين ويژگي حقير خود اينگونه مغرور شديم كه تمرد جستيم و زبان به انكارش گشوديم...

بماند... گذشته‌ها را به زمانش بسپاريم. بياييم از امروز خود را بيابيم. بهانه‌ها را دور بريزيم، اي كاش‌ها و امّا و اگرها را در قبرستان زمان دفن كنيم. گناه را بر گردن ابليس نياويزيم كه خود از ابليس پيشي گرفته‌ايم ابليس انسان را سجده نكرد و ما از سجده خدا سرباز زده‌ايم و اگر هم سجده‌اش بكنيم چنان در قيد و بندهاي زندگي گرفتاريم كه سجده بر هر چيزي غير او برايمان شيرين است.

و عرفه روزي است كه خدا قرار داد تا انسان را با همه عصيانش مورد عفو قرار دهد، تا به خاطر آورد كه خدا همواره رحمان است و رحيم، غفور است و حليم.

اميد ان‌كه اگر قدرمان را نيافتيم بتوانيم خود را بيابيم كه زمان مي‌گذرد و فرصت‌ها اندك. شايد تا قدرشناسي و خودشناسي دوباره فرصتي نباشد، پس تا قبل از فرياد جرس و پيش از نداي بستن محمل برخيزيم و بشتابيم تا بشناسيم آنچه كه لازمه راه است.

 

التماس دعا

 


نوشته شده توسط پرند در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 | موضوع:
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
درباره وبلاگ
دوستی با مردم دانا چو زرین کاسه است
نشکند ور بشکند باید نگاهش داشتن

دوستی با مردم نادان سفالین کاسه است
بشکند ور نشکند باید به دور انداختن
آرشيو مطالب
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آرشيو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آرشيو پيوندهاي روزانه
 موسیقی

  

 

امکانات وبلاک